گنبدت از هر کجای شهر سو سو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، آفتاب

صبح ها صحن حرم را آب و جارو می کند

ماه هر شب کنج بست شیخ حر عاملی

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

یاد معصومیت آن بچه آهو، یاد تو

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم، این عطر را بو می کند

خادمی می گفت که آقا به وقت بدرقه

دست زائر را پر از گل های شب بو می کند

 

"مریم سقلاطونی"