یلدای من شبی است که در کنار یارم نباشم؛

شبی که دردانه روزگار در غربت خویش با حضرت معبود در حال راز و نیاز است.
یلدای من طولانی ترین شب روزگار است،آنجا که چشم ها به تاریکی عادت کرده
و کسی یاد نور نمی کند؛

سال هاست که طولانی ترین شب روزگار آغاز شده است

ابر های غفلت بشر بسیار ضخیم تر از آن است که نور یاد تو را بر ما بتاباند ،تو ای صاحب من ،ای صبح روزگار ،تو را می خوانم ،الیس الصبح بقریب؟1