ماهیمون...

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه .
تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم .
شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن .
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید .
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده .
یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب..
دنیای متفاوت آدم ها...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 23:8 توسط خادم المــهـدی
|
تقدیم به ساحت مقدس امام زمــان (عج) و افلاکیان عرش نشین..